تبليغاتX
یادداشت های کال

























یادداشت های کال

دست نوشته های مشاور مدرسه

وقتی خوب درباره اش فکر کنی واقعا عجیب و تفکر برانگیز استٍ دانه ای گندم را در دل خاک می کاری و پس از سبز شدن از این دانه دهها و صدها دانه ی دیگر پدید می آیند.اعمال ما نیز چیزی شبیه همین کاشت دانه ی گندم است،گاه با انجام یک کار نیک ده ها و صدها نیکی دیگر را برای خود و دیگران به بار می آوریم و گاه با یک عمل بد و نادرست باعث ایجاد زنجیره ای از اعمال بد دیگر می شویم.کاش قبل از انجام هر کاری قدری بیشتر بیندیشیم و ببینیم برای خود و دیگران چه می کاریم.

این روزها عجیب در پی چشم و هم چشمی و سبقت گرفتن از این و آنیم ، امید که در جاده ی خوبی در حال مسابقه دادن باشیم و در کاشت دانه های خیر و نیکی از هم پیشی بگیریم.

نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/21ساعت 19:40 توسط آفتاب| |

هر کدام از ما دیواری نامرئی به دور زندگی مان کشیده ایم تا توسط آن حریم خصوصی خود را حفظ کرده و مرزهایی را برای روابط خود با دیگران مشخص کنیم. گرچه این دیوار نامرئی قابل دیدن نیست اما همه ما از وجود آن آگاهیم. اما متاسفانه گاه این دیوار را آنقدر سست بنا می کنیم که دیگران به راحتی وارد حریم زندگی مان شده و از خصوصی ترین اسرارمان آگاه می شوند و گاه نیز افرادی پیدا می شوند که مانند یک دزد خطرناک از این دیوار گذشته و به محرمانه ترین زوایای زندگی مان سرک کشیده و آرامش و امنیت مان را به خطر می اندازند.

حفظ حریم خصوصی خود و دیگران یک وظیفه اجتماعی است که باید آن را به فرزندانمان نیز آموزش دهیم. باید به آنان یاد دهیم چه از طریق گفتگو یا اینترنت و موبایل و... غریبه ها را شریک مسائل خصوصی زندگی شان نسازند و سفره دل را هر کجا که دیدند پهن نکنند. اولین قدم شاید این باشد که خود از غیبت و سرک کشیدن به زندگی دیگران پرهیز کنیم تا آئینه ای درست برای فرزندانمان باشیم و بعد اینکه با آنها رفاقت کنیم تا اسرارشان را قبل از آنکه با دیگران در میان بگذارند به ما بگویند. امید که در انجام این وظیفه موفق عمل کنیم.


نوشته شده در سه شنبه 1391/01/29ساعت 19:10 توسط آفتاب| |

چندی پیش یکی از دوستان میگفت پسر بچه ی دبستانیش کمتر از هزار تومن رو برای پول توجیبیش قبول نمی کنه.! دیگه به صد تومن و دویست تومن راضی نیست و می گه با اینها هیچی نمیدن! شاید برا اون و خیلی دیگه از خونواده ها هزار تومن پول خرد باشه اما هنوز در گوشه کنار شهرمون آدمهایی یافت میشن که هزار تومن براشون خیلی پوله. شاید همسایه ما نباشن ، قوم و خویشمون نباشن ، اصلا هم محله ای مونم نباشن اما بالاخره همین گوشه کنارا هستن آدمهایی که به علل گوناگون از پس معاش خود و خونوادشون بر نمیان و نیازمند لطف بی منتی از سوی دیگرونن.

کاش در ابتدای سال نو ما هم کمی وسیع تر بیندیشیم و دایره لطفمون رو بزرگ و بزرگتر کنیم تا نیازمندان دور و برمون نیز توش جا بشن.


نوشته شده در سه شنبه 1390/12/23ساعت 20:15 توسط آفتاب| |

این روزها به هر کس که می رسی سؤالش این است که به چه کسی رای داده ای؟!!

اینکه آیا پرسیدن این سؤال بجاست یا خیر جای بحث دارد اما به نظر من مسأله اصلی علت پرسیدن این سؤال است. به راستی چرا آدم های دور و برمان انقدر به به دانستن رأی و نظر ما علاقه نشان می دهند؟

علت آن می تواند یک کنجکاوی ساده باشد یا شاید آگاهی از اندیشه ما برای مشخص شدن اینکه آیا همسو و هم جهت و همفکر با آنانیم یا عقیده و نظر متفاوتی داریم. انگار میدان جنگ و نبرد است و همه می خواهند بدانند تو در کدام جبهه ایستاده ای! غافل از اینکه هدف همه ما یکی است اما اشخاص و روش ها و اولویت بندیها متفاوت است. همه ما به این خاطر در انتخابات شرکت می کنیم که دوست داریم مناسب ترین گزینه را برای جامعه مان انتخاب نماییم، کسی که دردمان را بفهمد و راه های درمان را بشناسد ، کسی که دغدغه خاطرش مسائل همه شهروندان باشد نه فقط عده ای خاص و مستثنی.

پس زمانی که هدف همه ما یکیست دیگر این سوگیری های مغرضانه ، این خرد کردن ها و شماتت ها برای چیست؟چرا به تفاوت نظر ها احترام نمی گذاریم؟

من فکر می کنم اگر همه افراد یک جامعه از یک فرد حمایت کنند به علت گرایشی که به او دارند به مرور زمان عیب و ایرادهایش را نادیده گرفته و از اشتباهاتش چشم پوشی می کنند پس پسندیده تر این است که قدر این اندیشه های متفاوت را بدانیم و بجای کنار زدنشان از آنها برای پیشبرد اهداف جامعه مان کمک و یاری بطلبیم و فراموش نکنیم تفاوت همیشه به معنای ضدیت و مخالفت نیست و حرمت نهادن به دیدگاه کسانیکه چون ما نمی اندیشند نشان دهنده بلوغ فکری ماست.

همیشه جامعه ای به رشد و بالندگی می رسد که در آن توان و تحمل پذیرش تفاوت اندیشه ها بیشتر است پس بر بزرگان جامعه لازم است که این مهم را بصورت یک فرهنگ در جامعه ترویج نمایند.

نوشته شده در سه شنبه 1390/12/16ساعت 23:54 توسط آفتاب| |

تا به حال به اين موضوع انديشيده ايد كه چرا دستپخت آدمها اينقدربا يكديگر متفاوت است حتي اگر از يك مواد اوليه و در يك زمان مساوي آشپزي كنند؟ به نظر شما وقتي شرايط و مواد مساوي در اختيار هر دو قرار ميگيرد چرا نتيجه متفاوت مي شود؟

مسئله مهم چگونگي و زمان استفاده از اين مواد است ، اينكه كي و كجا از چه چيزي اسفاده كنيم تا بهترين نتيجه را بدست آوريم.

زندگي نيز چيزي شبيه همين است ، زندگي فرصتيست كه در اختيار همه ما قرار گرفته است اما هر كدام از ما به شيوه خاص خودمان از اين فرصت ارزشمند استفاده ميكنيم. افراد موفق كه بهترين نتيجه را از زندگيشان مي گيرند هميشه داراي امكانات و فرصت هاي بيشتري نيستند حتي گاهي اوقات در شرايط نامناسب تري نسبت به ديگران قرار دارند اما آنها مي دانند كي ، كجا و چگونه از فرصت ها و استعدادهايشان بهره بگيرند. انها اين مهارت را آموخته اند كه زمان مناسب براي كاربرد هر كدام از داشته هايشان كي و كجاست، گاه از علمشان بهره ميگيرند ، گاه از دارايي شان و گاه از توانايي جسمي شان. آنجا كه كارها با گفتگو حل مي شود از زبان گويا و بيان رسا استفاده مي كنند و آنجا كه بايد شيوه اي جديد و خلاقانه بكار برد از هوششان بهره ميگيرند و طرحي نو ارائه مي دهند. پس به اينكه چه چيز داريم و چه اندازه داريم نينديشيم بلكه براي انچه در اختيار داريم - حال هر اندازه كه باشد- برنامه ريزي كنيم و زمان مناسب براي كاربرد هركدام از توانايي هايمان را بشناسيم تا زندگي موفق تري داشته باشيم.

نوشته شده در سه شنبه 1390/11/25ساعت 10:17 توسط آفتاب| |

زندگي چون اجراي يك سمفوني زيباست و براي آنكه نقش ما در اين سمفوني بزرگ ديده شود بايد تمام تلاشمان را بكنيم تا ساز خود را درست و زيبا بنوازيم. گاه بايد با گروه هماهنگ شويم و اجراي گروهي زيبايي داشته باشيم و گاه تكنوازي كنيم تا تلاشمان به چشم بيايد اما آنچه بسيار اهميت دارد اين است كه بدانيم كجا همراه گروه باشيم و كجا تكنوازي كنيم.

اميد كه ساز زندگي تان هميشه كوك باشد و در اين سمفوني بزرگ بهترين اجرا را داشته باشيد.

 

نوشته شده در جمعه 1390/10/30ساعت 18:42 توسط آفتاب| |

بعضی از ما عادت داریم کارهای مهم خود را به آخرین دقایق موکول کنیم و درآن دقایق آخر تمام نیرویمان را بسیج میکنیم تا آن کار را به درستی انجام دهیم. البته هر وقت این اتفاق می افتد با خومان می گوییم این دفعه آخر است و دفعه بعد حتماً کارهایم را سر موقع انجام خواهم داد تا روی هم تلنبار نشوند و تحت فشار قرار نگیرم اما زهی خیال باطل که به این دقیقه نود عادت کرده ایم، انگار وقتی تحت فشار هستیم تازه موتور انرژی مان روشن شده و شروع به فعالیت میکنیم. 

 چیزی که نادیده اش می گیریم این نکته است که اگر کارهایمان را سر وقت انجام ندهیم سنگینی آن را در تمام دقایقی که پیش رو داریم بر دوش خواهیم داشت و سایه آن وظیفه انجام نشده بر سر تمام لحظه هایمان خواهد بود.

دقیقه نودی بودن انگار یک سبک زندگی شده است! سبکی که گروهی از دانش آموزان و دانشجویان و کارمندان به آن دچار شده اند. شاید شما هم جزو این دسته باشید . کافیست یکبار کارتان را به موقع و سر وقت خودش انجام دهید تا ببینید آسودگی و آرامش نهفته در لحظه های بعد چقدر کامتان را شیرین می کند.

نوشته شده در دوشنبه 1390/10/12ساعت 20:16 توسط آفتاب| |

گاهی اوقات یادمان می رود به خاطر زندگی در میان جمعیتی نظاره گر ما همه الگوی یکدیگریم وسرمشق گیری فقط از معلمان ، ورزشکاران و هنرمندان و... نیست.

همه ما به خاطر زندگی جمعی وظایفی در قبال دیگران داریم اما گاه خودخواهی و خودبینی مان مانع می شود.به راحتی به احساسات هم تنه می زنیم ، از اطرافیان پلکانی برای ترقی خود می سازیم ، باری می شویم بر دوش دیگران بی آنکه خود هیچ باری را به دوش بکشیم.

نگران چشم های ناظران باشیم بخصوص چشم های پاک و معصومی که آینده خود را همین امروز در رفتار ما مشاهده میکنند. اگر اینگونه بی مسئولیت و چشم بسته به پیش رویم به آیندگان نیز همین را می آموزیم و روزی خود پله ای برای عبور دیگران می شویم ، روزی خود تنه می خوریم و زیر پا لگد می شویم و دود کرده هایمان آخر به چشم خودمان می رود. پس بیشتر مراقب باشیم.

نوشته شده در یکشنبه 1390/09/13ساعت 12:22 توسط آفتاب| |

شما تا چه حد تحمل عادات و رفتارهای نامطلوب دیگران را دارید؟ تا چه اندازه می توانید خود را کنترل کنید که در مقابل یک رفتار ناشایست به خشم نیایید و از کوره در نروید؟ اصلاً خود شما چند عادت ناپسند دارید که تا به حال موفق به ترک آن نشده اید؟

در دنیای پر سرعت کنونی خویشتنداری و صبوری کار بسیار دشوار و با ارزشی است چرا که همه از هم انتظار کامل و بی نقص بودن را دارند، انتظار بی عیب بودن و اشتباه نکردن ، غافل از اینکه فلسفه حضور انسان در این کره خاکی کامل شدن تدریجی است. یعنی ما در هر روز و ماه و سالی که می گذرد سعی بر آن داریم که عیب هایمان را کم تر کرده و کامل و کامل تر شویم ، مهم حرکت رو به جلو است و جلوگیری از پس رفت. پس برای بی نقص بودن به هم فشار و استرس وارد نکنیم چون تکامل فرایندی تدریجی و زمان بر است. بهتر انکه به جای خشم و سرزنش ، خویشتنداری و سعه صدر را تمرین کنیم چه بسا این اولین پله تکامل خودمان باشد.

 

نوشته شده در جمعه 1390/08/13ساعت 12:43 توسط آفتاب| |

در زندگی لحظات زیادی وجود دارد که انسان فکر میکند به نقطه ی پایان رسیده و دیگر توان ادامه دادن ندارد، زمانهایی که در خودش مچاله می شود و به زور آخرین قطره های انرژی اش را حفظ میکند ، گویا شمع اشتیاق به زندگی و زنده بودن در او رو به خاموشی نهاده است... اما حتی از این آخرین و بی رمق ترین لحظه ها نیز میتوان دوباره شروع کرد فقط باید بلند شد چه باعصا چه بی عصا ، باید رفت و روزها را پشت هم پیمود حتی لنگ لنگان حتی به سینه خیز و باید ایمان آورد که هر پایانی در درون خود آغازی را آبستن است و در انتهای هر مسیری که به آخر می رسانیم جاده ای جدید و نپیموده منتظر صدای قدمهای ماست.

در پس کوههای بزرگ و صعب العبور دشتهای بازیست که استراحتی خوش را به ما نوید میدهد. در انتهای آبی بیکران دریا شهرهاییست ندیده و جدید و حتی در پس چهره سیاه مرگ نیز یک زندگی جاوید منتظر همه ماست ، با این وجود آیا میتوان پایانی را متصور بود؟

 

نوشته شده در سه شنبه 1390/07/19ساعت 20:39 توسط آفتاب| |